نظرسنجی
از کدام قسمت سایت تخریبچی بیشتر استفاده میکنید؟
 
لوگوهای تخریبچی


 


اطلاعات اماری

RSS دست نوشته ها

سامانه اختصاصی پیام کوتاه سایت : 30007227000022
 ..............................
با ارسال عدد 1 عضو سایت شوید.

وضعیت من در یاهو
       ::.   امام خامنه‌ای: جنگ نرم يك واقعيت است!+كليپ صوتی -- 03 اسفند 1390  ::.        ::.   تصویر‌ بی‌حجاب‌ برای‌ تبلیغات‌ فرهنگی!  -- 03 اسفند 1390  ::.        ::.   ضدانقلابی که مدل لباس شد + عکس -- 03 اسفند 1390  ::.        ::.   شعر استاد شهریار + دستخط  -- 03 اسفند 1390  ::.        ::.   دست نوشته : وحدت یا کثرت ؛ مسئله اصلا این نیست -- 03 اسفند 1390  ::.        ::.   عکس/ شهید رضا مظفر قبل و بعد شهادت -- 01 اسفند 1390  ::.        ::.   سلاح‌جدیدامریکا برای جنگ‌با ایران+عکس -- 01 اسفند 1390  ::.        ::.   فيلم: قرائت دل‎نوشته زيباي فرزند شهيد قشقايي در حضور رهبر معظم انقلاب  -- 01 اسفند 1390  ::.        ::.   دست‌نوشته رهبر انقلاب بر حاشیه كتاب "نورالدین پسر ایران" +عكس -- 01 اسفند 1390  ::.        ::.   فيلم: ويژگي نامزد انتخابات در كلام رهبرانقلاب -- 01 اسفند 1390  ::.        ::.   فیلم: عبور مجدد ناوهای ایرانی از کانال سوئز  -- 01 اسفند 1390  ::.        ::.   سه هزار زن "نینجا" آماده دفاع از ایران +تصاویر -- 01 اسفند 1390  ::.        ::.   مرد هزار چهره سينماي ايران / تصویر -- 01 اسفند 1390  ::.        ::.   دانلود سخنرانی های استاد علیرضا پناهیان صوتی تصویری کلیپ مستقیم حجاب -- 29 بهمن 1390  ::.        ::.   دانلود سخنرانی های استاد علیرضا پناهیان حجاب و عفاف  -- 29 بهمن 1390  ::.
خانه دست نوشته ها دست نوشته گنجشکی که نشانی «چهل و هشت» شهید را آورده بود
( 3 Votes )
  • بازدید: 893

811 300x244 گنجشکی که نشانی «چهل و هشت» شهید را آورده بود

شهید علیرضا خاکپور از سرداران شهید «لشکر پنج نصر خراسان» از خطه گلستان، روستای پیرواش، متولد سال ۱۳۴۵، از خانواده ای روستائی و کشاورز، متاهل، وقتی «سمانه» تنها دخترش، «هشت ماهه» بود؛ علیرضا در ششم اسفند سال «۱۳۶۵»در عملیات «کربلای پنج» مظلومانه شهید شد.

شهید علیرضا خاکپور؛ در دفترچه خاطراتش آورده است:

منطقه ای چند بار بین ما و عراقی ها، توی شلمچه دست به دست شد. نشسته بودم جلوی سنگر که گنجشکی آمد، چند متری ام روی تل خاکی نشست، برُّ و بر نگاهم می کرد. به یکی از بچه ها که کنارم نشسته بود، گفتم: این گنجشک گرسنه است.

بلند شدم چند دانه نان خشک شده را بردم یک متری اش، ریختم و برگشتم.

نخورد.

یکی از بچه ها سنگی به طرفش پرتاب کرد که، گنجشکک من، برو خمپاره می خوری ها، پرید. چرخی زد و دوباره برگشت، همان نقطه نشست. یکی دیگر از بچه ها سنگی دیگر برداشت، به طرفش پرتاب کرد. پرید و رفت، چند لحظه بعد، باز دوباره برگشت. همان نقطه نشست.
پریدم داخل سنگر، گفتم: بچه ها سر نیزه، یکی بیلچه آورد، یکی با سر نیزه، زدیم به زمین، چند لحظه بعد، پوتین خون گرفته ای، پیدا شد، بیشتر کندیم….
نامرد دشمن، چهل و هشت شهید مظلوم بسیجی را یک جا روی هم دفن کرده بودند.

ما تا ظهور ایستاده ایم

اللهم عجل لولیک الفرج

 

ارسال نظر

برای بهتر شدن سایت، ما را از نظرات خود بهره مند نمائید